پیامدهای سفید کردن طالبان: نقد لابی گری سیاسی و تحریف حقیقت

AF Women's Justice Movement
9 Min Read

مقدمه
در بستر تحولات سیاسی دو دهه‌ی اخیر افغانستان، پروژه‌های بازنمایی و بازتعریف واقعیت‌های اجتماعی، جدایی‌ناپذیر از کشمکش‌های قدرت و منافع ژئوپلیتیکی بوده‌اند. پس از سقوط کابل به‌دست طالبان در اوت ۲۰۲۱، تلاش‌های هماهنگ برای تطهیر چهره این گروه افراطی وارد مرحله‌ای جدید شد—مرحله‌ای که در آن لابی‌گران بین‌المللی و بازیگران قدرت‌طلب کوشیده‌اند روایت‌های بدیل بسازند و طالبان را به‌عنوان «واقعیتی اجتناب‌ناپذیر» یا حتی «گروهی معتدل» در نظم سیاسی آینده افغانستان معرفی کنند.
به‌ویژه ادعاهای اخیر «شریل بنارد»—رئیس نهاد بین‌المللی ARCH و همسر «زلمی خلیل‌زاد»، نماینده ویژه پیشین ایالات متحده برای صلح افغانستان—در مقاله‌ای که مدعی شده است اعمال حجاب اجباری و سرپرستی مردانه برای زنان توسط طالبان «غیرواقعی» است و «اکثر زنان تنها با روسری بدون پوشاندن صورت در جامعه رفت‌وآمد می‌کنند»، نمونه‌ای از تلاش‌های سیستماتیک برای تحریف واقعیت اجتماعی افغانستان است.

نشست اخیر فضای توییتر، برگزار شده توسط «جنبش عدالت‌خواهی زنان افغانستان»، پاسخی آگاهانه به این موج روایت‌سازی سیاسی بود. در این نشست، دو تحلیل‌گر برجسته—دکتر مرتضی صارم و بسم‌الله تبن—پدیده لابی‌گری برای مشروعیت‌بخشی به طالبان را به‌صورت انتقادی مورد بررسی قرار دادند. این رویداد نه تنها تلاشی برای بازنگری نقش زلمی خلیل‌زاد به‌عنوان یکی از معماران اصلی توافق‌نامه دوحه بود، بلکه تلاشی معرفت‌شناسانه برای دفاع از حقیقت، بلند کردن صدای خاموش‌شده‌ها، و حفظ گفتمان مقاومت زنان در برابر پروژه‌های ایدئولوژیک-استعماری در افغانستان به‌شمار می‌رفت.

در حالی که جامعه جهانی در دو راهی پذیرش واقعیت عینی افغانستان یا تسلیم شدن به روایت‌های ساختگی ایستاده است، چنین گفتگوهای جامعه مدنی می‌توانند نقشی کلیدی در بازتعریف اولویت‌های سیاسی، افشای بازیگران پنهان، و صیانت از حافظه جمعی ایفا کنند.


دکتر مرتضی صارم: ریشه‌های تطهیر در ساختارهای قبیله‌ای
دکتر مرتضی صارم، با دیدگاهی ژرف، سخنانش را با پرسشی بنیادین آغاز کرد: چرا گروهی که به‌طور گسترده به‌عنوان نماد استبداد و عقب‌ماندگی شناخته می‌شود، توسط برخی مدافعان حقوق بشر و سیاستمداران مورد ستایش قرار می‌گیرد؟ وی با برجسته ساختن ماهیت تروریستی طالبان، ارتباط آن با استخبارات خارجی، و ساختار بدوی قبیله‌ای‌اش، تأکید کرد که طالبان در چهار سال حکومتش هیچ دستاورد مثبتی برای دفاع نداشته است. پس چه چیزی باعث می‌شود برخی از این گروه سرکوب‌گر حمایت کنند؟

صارم ریشه‌های این حمایت را در ساختار اجتماعی سنتی و قبیله‌ای افغانستان دانست؛ ساختاری که قرن‌ها حول منافع قبیله‌ای چرخیده و همه ارزش‌ها را فدای حفظ قدرت و جایگاه قبیله کرده است. وی صریح گفت: «منافع قبیله‌ای چنان در این ساختار ریشه دوانده که مهم نیست حامی طالبان مرد باشد یا زن؛ حتی کسانی که روزی مدافع حقوق زنان بودند، اکنون از طالبان حمایت می‌کنند چون منفعت قبیله‌ای از همه چیز مهم‌تر است.»

وی با استناد به کتاب حسن عباس، که تماس‌های پنهانی میان اشرف غنی و شبکه حقانی را فاش می‌کند، نشان داد که حتی تصمیمات ملی‌نما مانند تسلیم کابل، بر پایه منافع قبیله‌ای و نه منافع ملی اتخاذ شده‌اند. او این ساختار را سیستمی توصیف کرد که ارزش‌های انسانی را قربانی می‌کند و هر فرد یا حرکتی که وارد آن شود، ناگزیر به پذیرش هنجارهایش خواهد بود. وی افزود: «انتخابات در افغانستان به رقابت‌های قبیله‌ای تبدیل شده‌اند و سیاست‌ها نه برای خیر عمومی، بلکه برای حفظ قدرت قبیله‌ای طراحی می‌شوند.»

صارم همچنین به اثر جدید خود با عنوان «بانو» اشاره کرد؛ روایتی از زندگی و مبارزات ۱۷ زن معترض افغان که بر اساس مصاحبه‌های عمیق تهیه شده و تلاشی است برای به تصویر کشیدن مقاومت در برابر ستم طالبان و آشکار ساختن چهره واقعی این گروه—نه به‌عنوان یک نظام سیاسی مدرن، بلکه به‌عنوان ساختاری عقب‌مانده و قبیله‌ای که برای حفظ منافع قبیله‌ای، از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند.

در پایان، وی راهکارهایی برای مقابله با لابی‌گری طالبان پیشنهاد داد: ایجاد فضاهای گفتگو، کنشگری هدفمند در رسانه‌های اجتماعی، نوشتن مقالات اثرگذار، و تقویت صدای فعالان حقوق بشر. وی هشدار داد که بدون سازمان‌دهی مؤثر، صدای قربانیان طالبان در میان بلندگوهای بین‌المللی لابی‌گران گم خواهد شد.


بسم‌الله تبن: نقدی بر روایت‌های تحریف‌شده
بسم‌الله تبن، پژوهشگر مطالعات امنیتی، با دیدی انتقادی سخنان خود را با تحلیل مقاله شریل بنارد در نشریه The National Interest آغاز کرد. وی این مقاله را بخشی از تلاش‌های زلمی خلیل‌زاد و همسرش برای تطهیر طالبان دانست—تلاشی که ریشه در منافع مشترک آنان در حوزه دانشگاهی و نهادهای غیردولتی دارد. تبن تأکید کرد که این زوج با بهره‌گیری از نفوذ خود می‌کوشند طالبان را نیرویی مشروع و قابل قبول در سطح جهانی جلوه دهند.

او دیدگاه بنارد درباره افغانستان را «روایت VIP» توصیف کرد—روایتی که نه از بطن زندگی مردم، بلکه از برخوردهای گزینشی و امکاناتی که طالبان برای خارجی‌ها فراهم کرده‌اند شکل گرفته است. با طعنه‌ای تند، تبن گفت: «خانم بنارد در هتل لوکس در کابل اقامت دارد، اما از رنج مردم تاجیک و مناطق شمالی که تنها چند قدم آن‌طرف‌تر به‌خاطر تعلقات قومی‌شان هر روز با بازداشت‌های خودسرانه و اخاذی طالبان مواجه‌اند، بی‌خبر است.»

او با اشاره به جنایات طالبان، از جمله کشتارهای مخفی در جلال‌آباد و کابل—که قربانیان آن به‌عنوان «ناشناس» دفن شدند—پرسید: «آیا بنارد از این فجایع باخبر است؟ آیا به غرب کابل رفته تا صدای قربانیان را بشنود؟» وی به مورد «مهدی» در جاغوری اشاره کرد که خانواده‌اش از ترس طالبان نتوانستند حتی مراسم خاکسپاری آبرومندانه‌ای برگزار کنند. تبن افزود: «زندان‌های طالبان در سه سال گذشته مملو از زندانیان شده‌اند، زندان‌های جدیدی در پنجشیر، فراه و قندهار ساخته شده‌اند، در حالی که در دوران جمهوریت حتی ظرفیت زندان‌ها هم تکمیل نشده بود.»

او با ذکر نمونه‌هایی مانند صلاح‌الدین بدخشانی و قاسم قایم که قربانی سیاست‌های طالبان شدند، نشان داد که این گروه نه‌تنها نیروهای امنیتی سابق را در داخل، بلکه در کشورهای همسایه نیز هدف قرار داده است. تبن، تطهیر طالبان را نه تنها تحریف حقیقت، بلکه خیانت به قربانیان و ساکت کردن صدای زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی توصیف کرد.


پیامدهای تطهیر طالبان
تبن شش پیامد خطرناک تطهیر طالبان را برشمرد:
۱. مشروعیت‌بخشی به یک رژیم سرکوب‌گر: لابی‌گران با تبلیغ ادعاهای مردود مانند رشد اقتصادی، طالبان را دولتی مشروع جلوه می‌دهند، در حالی که اقتصاد افغانستان در آستانه فروپاشی است و مردم از ابتدایی‌ترین نیازها محروم‌اند.
۲. ساکت‌سازی صدای قربانیان: این روند صدای زنان و اقلیت‌ها را در برابر میکروفن‌های بین‌المللی لابی‌گران خاموش می‌کند و مبارزه برای عدالت را بی‌اثر می‌سازد.
۳. کاهش فشار بین‌المللی: نمایش طالبان به‌عنوان حکومتی عمل‌گرا، تمایل دولت‌های غربی برای فشار بر این گروه را کاهش می‌دهد.
۴. افزایش ناامیدی و مهاجرت: بی‌تفاوتی جامعه جهانی به جنایات طالبان، ناامیدی و موج مهاجرت را افزایش می‌دهد و افغانستان را از نخبگان و سرمایه انسانی تهی می‌سازد.
۵. جسورتر شدن گروه‌های افراطی: تطهیر طالبان الگویی برای سایر گروه‌های افراطی فراهم می‌آورد تا از دیپلماسی برای توجیه جنایات خود استفاده کنند.
۶. گمراه کردن سیاست‌گذاران: اطلاعات غلط لابی‌گران منجر به سیاست‌هایی ناقص و نادرست می‌شود که نه‌تنها کمکی به افغان‌ها نمی‌کند، بلکه بی‌ثباتی منطقه‌ای را نیز تشدید می‌نماید.


نتیجه‌گیری
این گفت‌وگو با حضور دو اندیشمند برجسته، هشداری بود به جهان که در پس نقاب تطهیر طالبان، فاجعه‌ای انسانی نهفته است. طالبان نیرویی مشروع نیست، بلکه ساختاری قبیله‌ای و سرکوب‌گر است که ارزش‌های انسانی را فدای منافع گروهی می‌کند. «جنبش عدالت‌خواهی زنان افغانستان» از طریق این رویداد تأکید کرد که صدای عدالت‌خواهی برای مردم افغانستان خاموش نخواهد شد. راهکارهای پیشنهادی از جمله کنشگری مدنی و رسانه‌ای هدفمند می‌تواند این صدا را در سطح جهانی تقویت کرده و در برابر تحریف حقیقت، مقاوم بایستد.

۱ دیدگاه

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *