مقدمه صدای زن در دل تاریکی و امید، بازتابی صدای زنانی است که در اوج ظلمت و ناامیدی، با شجاعت برای عدالت و آزادی برخاستند. سمیه شیرزاد، یکی از زنانی است که با شجاعت تمام علیه بی عدالتی و ستم جنسیتی طالبان برخاست. او با وجود که از سوی طالبان، بازداشت، شکنجه، تهدید و محکوم به تبعید اجباری شد، اما هرگز سکوت نکرد و صدای بی صدای زنان افغانستان باقی ماند. گفتگوی حاضر بخشی از روایت زندگی و مقاومت اوست؛ روایتی که حقیقت استبداد طالبان و شجاعت زنان افغانستان را بازگو میکند. روش تحقیق و تیم تهیه این گفتکو به شیوهی کتبی و آنلاین در تاریخ 12 جولای 2025 میان پژوهشگر و مصاحبه شونده در فضای امن و رمزگذاری شده انجام شد. بهمنظور حفظ اصلات کلام و جلوگیری از تحریف تمامی پاسخها عیناً نقل شده اند. فرایند گفتگو با رعایت اصول اخلاقی تحقیق و با رضایت آگاهانه مصاحبه شونده انجام شده است. نویسنده و مدیر محتوا: نسرین فرامرز، پژوهشگر مستقل و دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم شناسی هماهنگ کننده: هدا خموش، نویسنده و بنیانگذار جنبش زنان عدالتخواه افغانستان 1. لطفا خود را معرفی کنید و بفرماید چرا تصمیم گرفتید اعتراض کنید؟ من سمیه شیرزاد، از ولایت بلخ هستم. از سال 2010 فعالیتهای مدنی خود را شروع کردم، در کنار وظایف رسمی ام تلاش کردم صدای عدالتخواهی باشم. در برابر بی عدالتیها هرگز سکوت نکردم و ستم را نپذیرفتم. همیشه برای برابری و عدالت تلاش کرده ام هم در دوران نظام جمهوری و هم در حاکمیت رژیم طالبان. 2. در مورد اعتراضات خود توضیح بدهید؟ من و جمعی از همکارانم در شهر مزار شریف، سه تظاهرات خیابانی پی در پی برگزار کردیم. نخستین تظاهرات ما در تاریخ 6، 7 و 8 سپتامبر 2021 برگزار شد. ما برای خواستن ابتداییترین حقوق انسانی خود به خیابان آمدیم و صدای عدالتخواهی خود را بلند کردیم. ما اعلان کردیم که حکومت دیکتاتوری طالبان را نمیپذیریم. شعار های ما در این تظاهرات: 1. شهر تک جنسیتی بوی تعفن دارد. 2. آموزش و اشتغال حق مسلم ماست. 3. ما سکوت نمیکنیم. 4. زن انسان دوم نیست. 5. ما خاموش نمیمانیم. ما این شعارها را با صدای بلند سر میدادیم و به سوی مقام ولایت بلخ در حرکت بودیم؛ در مسیر راه با واکنش خشونت آمیز طالبان روبهرو شدیم. طالبان با تفنگ راه ما را گرفتند، اما ما به حرکت ما ادامه دادیم. طالبان خبرنگاران داخلی را گروگان گرفتند اما خبرنگاران خارجی را آزاد کردند. یکی از مقامات طالبان از ما خواستند داخل ساختمان ولایت شویم، ما نپذیرفتیم. ما فریاد میزدیم: « خبرنگاران را آزاد کنید! ما با شما سخنی نداریم.» در جاده احمدشاه مسعود، یکی از خبرنگاران مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کمره اش را شکستند. طالبان تهدید میکردند که فلمبرداری نکنید و سحنه رسانه ایی نشود. زنان و دختران را با فحشهای رکیک مورد آزار قرار دادند و سپس با شلاق مارا متفرق کردند. آنها ما را تعقیب کردند اما تعدادی زیادی از ما توانستیم فرار کنیم و پنهان شویم. 3. چه زمانی توسط طالبان بازداشت شدید؟ تجربه بازداشت و نحوهی انتقالتان به زندان را تضیح بدهید؟ در تاریخ 8 سپتامبر 2021، ما تظاهرات خیابانی د مزار شریف برگزار کردیم، من مسؤل نوشتن شعارها بودم، شب قبل از تظاهرات در گروه هاهنگی کردیم، تصمیم گرفتم شرکت کنم، مادرم مرا تشویق میکرد و میگفت: « شما جوانان تحصیل کرده حق داراید صدا بلند کنید.» در روز تظاهرات فضای شهر نظامی شده بود طالبان همه جا حضور داشتند و زنان را با شلاق میزدند، پس از اینکه از وضعیت فلمبرداری کردم طالبان با شلاق به پا و کمرم زدند. پس از آن فراری و پنهان بودم. مدتی بعد با هماهنگی بعضی فعلان از جمله عطیه مهربان، فریحه ایثار و هدا خموش به کابل رفتیم، حدود 20 روز در خانه امنی در عزیزی تاور زندگی کردیم. اما طالبان ما را پیداکردند و به زندان منتقل کردند، جای که خیلی از دیگر معترضان نیز حضور داشتند. 4. در مدتی که در زندان بودی آیا شکنجه هم شدی؟ در زندان رفتار طالبان با ما غیر انسانی بود، شب و روز از ما تحقیق میکردند، کارمندان زن طالبان ما را در زندان شکنجه روحی میدادند. آنها ما را تهدید میکردند که آماده هرنوع شکنجه باشیم، طالبان از ما اعتراف اجباری میگرفتند؛ من را مجبور میکردند، تا در برابر دوربین فلم برداری به جرمهای که هرگز مرتکب نشده بودم اعتراف کنم، میگفتند: «دهن و بینی تان باقی نخواهد ماند.» تهدید میکردند که شما را سنگسار میکنیم و ما نگران آینده کودکان خود بودیم. حین گرفتن اعتراف در برابر دوربین تفنگ خود را سر شانه ام میزدند و میگفتند « سرخود را بلند بگیر، باید چهره ات واضح دیده شود.» غذا و آب سالم نداشتیم، دسترسی به و کیل نداشتیم و نه از خانواده هایما خبر داشتیم، تنها جرم ما خواستن حقوق انسانی ما بود. 5. پسر کوچکتان در زنان همراه شما بود؟ بله، پسر کوچکم سبحان جان نیز در زندان همراه من بود، او به شدت از طالبان میترسید و وضعیت روانی او خوب نبود. هر بار که مرا به تحقیق میبردند حال او بدتر میشد. خاطرات تلخ زندان هنوز در ذهنش باقیست، این موضوع مرا خیلی نگران آینده اش کرده است. 6. پس از آزادی، زندگی شخصی و اجتماعی شما چگونه تغییر کرد؟ اکنون در چه وضعیتی هستید؟ پس از رهایی از زندان، دیگر آن سمیه سابق نیستم. زخم زبانها و رفتار مردم بسیار آزار دهنده است. طالبان از ما تعهد گرفتند که دیگر علیه امارت اسلامی اعتراض نکنیم، امان من به آزادی باور دارم و نمیتوانم سکوت کنم. اگر دوباره به چنگ طالبان بیافتم حتما کشته خواهم شد. 7. وقتی مجبور به اعتراف اجباری شدی چه احساسی داشتی؟ خیلی حسی بدی داشتم، نا امیدی همه وجودم را گرفته بود. نگران مادرم و آینده پسرم بودم. پس از آزادی خانواده ام برای نجات جانم بهایی سنگینی پرداختند. 8. در زندان، شاهد رفتار طالبان با دیگر زنان زندانی بودید؟ بله، رفتار طالبان با برخی زنان کاملا متفاوت بود. برای مثال « ندیمه نور» که مشهور به پتنگر بود، امکانات ویژه وجود داشت و به او احترام میگذاشتند. او کاعذهای رنگی و قلم دریافت میکرد و داستانهای زنان را مینوشت. ما نگران بودیم اطلاعات بیشتر ما دست طالبان نرسد، بعضی نوشتهها را پنهانی دور انداختیم. 9. به نظر شما جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری چگونه میتوانند از زنان معترض حمایت کنند؟ جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشر باید بر طالبان فشارهای سیاسی وارد کنند، شکنجه و ستم بر زنان معترض را باید ثبت و منتشر کنند. برای زنان قربانی در داگاههای بین المللی دادخواهی کنند. برای زنان معترض سرپناه امن ایجاد شود روند پناهندگی برای زنان افغانستان بهویژه زنان معترض قربانی خشونتهای طالبان تسهیل شود. حمایتهای مالی و حقوقی از این زنان صورت بگیرد. 10. اگر بخواهید یک پیام کوتاه به زنان افغانستان و جهان بفرستید آن پیام چه خواهد بود؟ من به عنوان یک زن افغانستانی گرچه قربانی خشونتهای طالبان شدم، حتا تا اکنون در تبعید بدون هیچ حمایتی با پسر کوچکم زندگی میکنم و در شرایط رقتباری قرار دارم، اما هرگز تسلیم ظلم و بی عدالتی نشدم و سکوت نکردم، شما نیز سکوت نکنید، ایستاده بمانید صدای ما امید فرداست. سخن آخر روایت سمیه شیرزاد تنها صدای یک زن نیست، بلکه پژواک رنجها و مقاومت هزاران زن افغانستان است. ثبت و انتشار این روایات گامی است برای دادخواهی، مستندسازی و مبارزه با فراموشی تاریخی. امید است این صداها، راهی به سوی عدالت و فردای روشنتر بگشاید.
